دیره نیش تشکیلاتی : انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران ، دوره دهم ، با تمامی حواشی خود به پایان رسید و اینک پس از پایان انتخابات با تخلفات گسترده از سوی بخشی از حاکمیت ، بخش دیگر حاکمیت با تجمعات خود به مقابله با این اقدامات می پردازند. گویا این جنگ قدرت در آذربایجان به مذاق عده ای خوش آمده و می پندارند که با شرکت در این دعواها حرکت ملی آذربایجان را نیز می توانند صاحب سهمی نموده و به زعم خود آذربایجان را در فردای ایران خارج از گود نبینند.
![]()
مدت زمانی بود که انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران مورد بحث افراد و جریان های سیاسی مختلفی در درون حرکت ملی آذربایجان قرار گرفته بود. سوالاتی از چیست؟ ، چرا؟ ، آیا؟ ، چگونه؟ ، کجا؟ ، کی؟ ، چه کسی؟ و... بارها و بارها پرسیده شده و جواب های گوناگونی برای این پرسشها از سوی کسان و نویسندگان و گویندگان متعددی داده شد. طرح این پرسشها و ارائه پاسخ های متفاوت از سوی جریانهای مختلف حرکت ملی آذربایجان بیانگر آن است که هر اتفاق سیاسی در چهارچوب جغرافیایی آذربایجان از سوی روشنفکران و فعالین سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی حرکت ، مهم می باشد. این اهمیت و به تبع ، طرح پرسش و ارائه پاسخ ، بی شک زمینه ساز طرح مباحث فراگیر و استراتژیک در درون گفتمان حرکت ملی آذربایجان است. طرح مباحث فراگیر و آینده نگرانه ، تلاشی است به تامل در مبانی نظام گفتاری حرکت ملی آذربایجان جنوبی ؛ اهمیتی که بی شک فراتر از اهمیت انتخابات در نظام جمهوری اسلامی و یا پیروزی و یا شکست کاندیدایی خاص در انتخابات مذکور و یا حتی تاثیرگذاری از طریق تبلیغات کاندیداهای ریاست جمهوری است. این سوالات و پاسخها می توانند مبانی و پایه های تئوریک حرکت ملی آذربایجان را تقویت نمایند. باید توجه داشت که اینگونه بحثهای فکری می توانند در مباحث و مسائل آینده حرکت ملی تاثیرگذار بوده و مسیر مصیر به اصول و چهارچوبهای حرکت ملی آذربایجان را هموار سازند.
***
از آنجایی که در این مطلب به ناچار به پاره ای از مسائل روز می باید می پرداختیم ، سعی شد تا این مطلب پس از پایان انتخابات ریاست جمهوری ایران انتشار گردد تا از هر گونه پیش داوری وسوء ذهنیت نسبت به اصل موضوع جلوگیری گردد. هدف این مطلب نه یک شخص یا کاندیدا که عمدتا نگاهی کلان به مسائل مبتلا به آذربایجان در امروز و آینده است.
در روزهای قبل از اعلام صلاحیت کاندیداها ، مباحثی که عمدتا روی فرد خاصی تاکید داشت بیشتر مطرح میشد. عده ای به عنوان موافق معتقد بودند که این شخص بارها از آذربایجان و مباحث حرکت ملی دفاع نموده است و شایسته حمایت در انتخابات از سوی حرکت ملی هست. عده دیگری بر این باور بودند که از وی جهت انتقال پیام حرکت و نیز گسترش و توزیع گفتمان در بین توده مردم می توان استفاده نمود. برخی دیگر نیز برغم اینکه معتقد بودند رد صلاحیت وی قطعی است ، این حمایت را زمینه ساز یک خیزش عظیم در تبریز و سایر شهرهای آذربایجان جنوبی پس از رد صلاحیت وی فرض می کردند.
مخالفان نیز در مقابل دلایلی همچون عدم اعتماد به وی ، سابقه حکومتی این فرد ، احتمال لیدر شدن وی در آینده و به تبع آن ایجاد انحراف در حرکت ملی و مباحثی از این قبیل را مطرح می نمودند.
به نظر می رسد ، آنچه که در این ایام در بحثهای مرتبط با انتخابات بیش از هر چیزی به چشم آمد ، عدم ارایه استدلالهای مبتنی بر ایدئولوژی ، اصول ، ارزشها و استراتژی بود. امری که هر جریان اصیل اجتماعی با آرمان های متعالی می بایست سعی در انجام این امر مهم می نمود.
به هر روی انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران به پایان رسید و اینک هزار اما و اگری دیگر در پیش روی سیاسان و شعبده بازان ایرانی مطرح است. اما و اگری که پس از انتخابات پر سوال و جواب دهم ریاست جمهوری ، گزینه های متعددی را پیش روی گذارده است:
1- به نتیجه نرسیدن اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات ، که بی شک موج عظیمی از ناامیدی را در بین طرفداران اصلاحات ایجاد خواهد نمود و هرگونه امید به رفورماسیون در چهارچوب جمهوری اسلامی را از بین خواهد برد. به نظر می رسد که بخشی از طرفداران اصلاحات در آذربایجان در اثر نا امیدی از اصلاح حکومت بتدریج به حرکت ملی بپیوندند.
2- گسترش موج اعتراضات مردمی در سطح شهر تهران و سایر شهرهای ایران و در نتیجه بوجود آمدن انقلاب و دگرگونی رژیم. این گزینه بدلیل عدم وجود رهبری و سازمان کمترین احتمال در این شرایط است.
3- احتمال دیگر اصرار و پافشاری منتقدین احمدی نژاد و در راس آنها میرحسین موسوی ، مهدی کروبی ، اکبر هاشمی و محمد خاتمی به ابطال انتخابات و برگزاری مجدد انتخابات است. نتیجه نهایی این امر استحکام پایه های اصلاحات و به تبع آن جمهوری اسلامی است. موسوی با بیانیه های خود ، همچنین با حضور و سخنرانی در جمع معترضین در خیابان آزادی تهران نشان داد که برعکس محمد خاتمی جرات و تصمیم اینکار را دارد. با سخنرانی اخیر رهبری ایران در نماز جمعه تهران وضعیت این گزینه به مراحل حساسی رسیده است.
باید توجه داشت که در هر سه گزینه فوق ، موضوع آذربایجان ، مورد دقت و توجه جریانهای فاراسگرا و ایرانگرا نمی باشد. اگر تا حدودی هم در آینده ، حرکت ملی از نتایج این گزینه ها منتفع یا متضرر گردد ، بی شک نه از حضور مستقیم حرکت ملی در این جریانات ، بلکه از شرایط بوجود آمده است که می تواند استفاده خود را ببرد. همانند امری که عده ای از فعالین با حضور در ستادهای انتخاباتی کاندیداها از شرایط فضای تبلیغاتی به نفع حرکت ملی استفاده نمودند.
در ادامه این مقاله سعی شده تا این موضوع بررسی گردد که آیا تاکید بر حضور حرکت ملی در جریانات ایرانگرا و فارسگرا اعم از انتخابات یا حوادث پس از انتخابات و یا هر اتفاق سیاسی دیگر ایرانگرا و فارسگرا در آینده به نفع حرکت ملی آذربایجان جنوبی هست یا خیر؟ البته در این مقاله بیشترین تاکید بر انتخابات ریاست جمهوری است که تا چندی پیش بین فعالین ملی و سیاسی حرکت ملی آذربایجان جنوبی یکی از بحثهای داغ و پر حرارت بود. عده ای از فعالین حرکت ملی گمان می کردند که گویی اینان نیز می توانند به عنوان نیرویی تاثیر گذار در فضای گفتمانی ایران و جمهوری اسلامی ایران باشند. کاری که عملا در ایام انتخابات از روز اعلام صلاحیتها و رد صلاحیت کاندیدای مورد نظر این جریان ، تا به سخنرانی رهبری جمهوری اسلامی ایران در نماز جمعه تهران ، بتدریج عکس آن چیزی که این عده از فعالین ملی می پنداشتند به اثبات رسید.
این دوستان که ابتدا از کاندیداتوری اکبر اعلمی حمایت می نمودند ، پس از رد صلاحیت وی عملا شاهد بودند که بر خلاف تصور ایشان نه تنها هیچ تحول سیاسی خاصی در آذربایجان و ایران اتفاق نیفتاد بلکه سکوت نسبی این شخص در مقابل توهین و هتاکی سید محمد خاتمی به ملت آذربایجان و حتی رد صلاحیت خود و حتی حمایت نسبی این فرد از مهدی کروبی ، دقیقا نکته مقابل نظر این افراد اتفاق افتاد. پس از شروع تبلیغات برخی از این دوستان معتقد بودند که می توان با حمایت از مهدی کروبی ، باعث شد تا اصل 15 قانون اساسی جمهوری اسلامی در ادبیات و گفتمان جمهوری اسلامی همچنان زنده بماند. نتایج انتخابات نیز نشان داد که سیستم متصلب جمهوری اسلامی ایران حاضر نیست که بپذیرد این نوع نگرشها حتی یک درصد هم در جامعه طرفدار دارد. اینک پس از انتخابات هم پاره ای از این دوستان تحت تاثیر فضای ملتهب بعد از انتخابات گویا بر این باورند که حرکت ملی آذربایجان نباید از شرایط بوجود آمده عقب بماند. پیشنهاد برخی از این دوستان در برنامه 28 خردادماه تلوزیون گون آذ تی وی ، تشکیل کمیته بحران و همچنین دعوت مردم به اعتراض در خیابانهای تبریز و هزینه دادن برای پیروزی اصلاح طلبان و اپوزیسیون ضد آذربایجانی بود ، بدون آنکه در این مباحث مشخص گردد که جایگاه گفتمان هویت ملی آذربایجانی در جدال دو جناح ایرانگرای ضد آذربایجانی (و بزعم این عزیزان در جدال دموکراسی و استبداد) کجاست؟! تجربه ای که به باور نویسنده ، از صدر مشروطیت تا به امروز نخبگان و روشنفکران آذربایجانی مکررا آن را تکرار نمودند.
***
در هر حال انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران با حضور محمود احمدی نژاد ، محسن رضایی ، مهدی کروبی و میرحسین موسوی ، چهار کاندیدای این انتخابات برگزار شد. هر یک از این کاندیداها و مواضع این اشخاص در ارتباط با منافع ملی آذربایجان در بین محافل سیاسی آذربایجان مورد بحث قرارگرفت.
محمود احمدی نژاد ، کاندیدایی که عملکرد چهار سال گذشته وی ، از سویی فشارهای سختی به فعالین سیاسی و فرهنگی حرکت ملی آذربایجان وارد آورد ، اما از سوی دیگر باعث افشای هویت واقعی دولت ایران و حکومت جمهوری اسلامی در داخل و خارج ایران شد.
مهدی کروبی ، کاندیدایی دیگر که شعارهای وی درباره "احیای حقوق اقوام" ، اجرایی کردن اصل 15قانون اساسی جمهوری اسلامی و دو بیانیه وی در ارتباط با "حقوق اقوام و حکمرانی محلی" بحث های متفاوتی را از سوی صاحب نظران آذربایجان جنوبی برانگیخت.
میرحسین موسوی ، هر چند که حرف های کلی ای در ارتباط با "اقوام ایرانی" زد و یک بیانیه در ارتباط با "حقوق اقوام" منتشر نمود، ولی بیشتر از این جهت که ریشه ای آذربایجانی داشت و می توانست رای قابل توجهی از سوی رای دهندگان آذربایجانی داشته باشد، موضوع بحث در بین فعالان بود. بالاخص با حمایت محمد خاتمی از وی، که اخیرا ملت ترک آذربایجان را هدف توهین خود قرار داده بود، حساسیت بیشتری از سوی فعالین ملی بر روی وی متمرکز گردید.
محسن رضایی هم ، برغم اینکه سخن یا موضعی نه چندان قابل توجه ، از وی در ارتباط با ملت های ساکن در ایران مطرح نگردید ، صرفا به عنوان نامزدی که می توانست در آرایش انتخاباتی تاثیر داشته باشد ، شاید کم و بیش در محافل سیاسی سخنی از وی نیز برده شد.
از سوی دیگر اکبر اعلمی ، کاندیدای رد صلاحیت شده ، نیز که مهمترین و بحث انگیزترین کاندیدای ریاست جمهوری ایران در آذربایجان جنوبی بود ، تا چندی پیش مورد توجه و بحث محافل آذربایجانی بود. کاندیدایی که توانست به دلیل پیشینه خود در دفاع از آذربایجان و حقوق ملت آذربایجان (یا به قول ایشان مردم آذربایجان) ، جریانات مختلف حرکت ملی اعم از استقلال طلب تا فعالین قانونی (فعالین اصل15) را جذب خود نماید.
با توجه به اینکه عده ای تا چندی پیش شرکت فعالانه حرکت ملی آذربایجان جنوبی در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران را شدیدا مطرح می نمودند ، اینک که انتخابات به پایان کار خود رسیده است، شاید طرح این پرسش که آیا مشارکت حرکت ملی آذربایجان جنوبی در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران به نفع حرکت ملی آذربایجان بود یا خیر ، چندان حساسیتی از سوی موافقان و مخالفان ایجاد نکند. بنابراین در این مطلب به طرح این سوال اصلی می پردازیم که آیا شرکت فعالانه حرکت ملی آذربایجان جنوبی در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران به نفع حرکت ملی آذربایجان بر اساس نظریه تحلیل گفتمان و مشخصا نظریه گفتمان لاکلا و موفه می توانست باشد؟ در کل این نوع مشارکت ، به نفع کدام یک از طرفین جمهوری اسلامی ایران و حرکت ملی آذربایجان بود؟ آنچه که مقصود این مقاله است بررسی این موضوع است که آیا مشارکت در انتخابات ، منطبق بر منافع استراتژیک و بلند مدت حرکت ملی بود و هست یا نه؟ همچنین این مقاله به عنوان سوال فرعی می خواهد به این پرسش نیز پاسخ دهد که آیا کاندیدای مشخص و معینی از سوی حرکت ملی آذربایجان و یا حداقل بخش های عمده و شناخته شده حرکت می تواند امری مثبت تلقی شود یا نه؟ آیا کاندیدای یک جریان سیاسی در حقیقت نماد خواست های آن جریان سیاسی است؟
نظریه تحلیل گفتمان
پیش از آغاز مطلب لازم به توضیح است که در سال های 1950 ، علم زبان شناسی شاهد ظهور گرایشی بود که به نام تحلیل گفتمان معروف شد. این گرایش که از زبان شناسی وارد علوم اجتماعی گردید ، در مطالعه پدیده های اجتماعی امروزه اهمیت فراوانی دارد. تحلیل گفتمان ، رویکردهای متفاوتی دارد که می توان به نوع ساختارگرا ، کارکردگرا ، تحلیل انتقادی گفتمان ، پسا ساختارگرا و تحلیل گفتمان لاکلا و موفه به عنوان مهم ترین این رویکردها اشاره نمود. شاید اولین سوالی که ذهن خواننده این مطلب را به پرسش وادار نماید اینست که چرا از بین انواع مختلف این رویکردها نویسنده به نظریه گفتمان "لاکلا و موفه" متمایل شده و بر اساس این نظریه به تحلیل این مطلب پرداخته است؟
ارنستو لاکلا و شنتال موفه (همسر وی) سعی کرده اند با استفاده از نظریه گفتمان ، جامعه را تحلیل نمایند. در این دیدگاه امور اجتماعی و سیاسی و به طور کلی جهان واقعیت تنها در درون ساخت های گفتمانی قابل فهمند و گفتمان ها به فهم ما از جهان شکل می دهند. نظریه گفتمان با تاکید بر یک مقطع از تاریخ یا گفتاری مربوط به بخش مشخصی از جامعه را بررسی می نماید. لاکلا و موفه سعی نموده اند چگونگی ایجاد ، کارکرد و دگرگونی اندیشه را به مثابه یک گفتمان که سازنده معانی و فعالیتهای سیاسی هستند را درک و تحلیل نمایند. آنها استدلال می کنند معانی کلمات ، اشیا و اعمال اجتماعی در صورتی آشکار می شود که در حوزه گفتمان ویژه ای قرار بگیرند.
نظریه گفتمان "لاکلا و موفه" امروزه کاربردی ترین رویکرد در بین رویکردهای مختلف تحلیل گفتمان در سیاست است ، که بدلیل نسبی گرایی این نظریه که از برداشت این رویکرد و نسبت به معنای اجتماعی کلمات ، گفتارها ، اعمال و نهادها در درون بافت کلی ناشی می شود. و نیز سایر خصیصه های ممتاز این رویکرد نسبت به دیگر انواع رویکردها که خارج از موضوع و حوصله این مطلب است می باشد.
در کل گفتمان" لاکلا و موفه" قابلیت کاربرد بیشتری در پژوهش و تحقیق دارد. برای بررسی پرسش های مورد نظر این مقاله بایستی ابتدا به این موضوع توجه کرد که حرکت ملی آذربایجان و انتخابات ریاست جمهوری ایران و مشخصا جمهوری اسلامی ایران دو گفتمان مجزا با شاخصه های متفاوت خود هستند. البته لازم به ذکر است که هدف این مطلب بررسی نسبت منافع حرکت ملی آذربایجان و شرکت در انتخابات است. بر همین اساس تحلیل مفصل گفتمان حرکت ملی آذربایجان و جمهوری اسلامی در این مقال فرصت پردازش نداشته و نیازمند مقاله و یا حتی کتاب های مبسوط دیگری است که در آینده می تواند موضوع پژوهش علاقمندان به پژوهش در ارتباط باحرکت ملی آذربایجان جنوبی داشته باشد.
1- مفصل بندی: لاکلا وموفه ، مفصل بندی را این گونه تعریف می کنند: هر عملی را که منجر به برقراری رابطه ای بین عناصر شود به نحوی که هویت این عناصر در نتیجه عمل مفصل بندی تعدیل و تعریف شود مفصل بندی می نامیم و کلیت ساختمند حاصل از عمل مفصل بندی را گفتمان می نامیم. مفصل بندی در درون گفتمان به عناصر متعدد هویت واحد می بخشد.
2- ضدیت ها غیریت سازی: ایجاد و تجربه ضدیت های اجتماعی امری پایه و اساسی در نظریه گفتمان است. ضدیت از آن رو اتفاق می افتد که کسب یک نوع هویت کامل و مثبت بوسیله کارگزاران و گروهها امری ناممکن است. هر گفتمانی لاجرم به گفتمانی رقیب نیاز دارد تا به واسطه آن هویت یابد ، بدون گفتمان رقیب هرگز نیازی به شکل گیری گفتمان جدید احساس نمی شد. گفتمانها جهت شکل گیری خویش ، شروع به دشمن سازی می کنند. به قول ادوارد سعید شرق در ارتباط با غرب ساخته ، و بر حسب تفاوتی که با غرب دارد تعریف شده است. در این مقاله گفتمان "دولت-ملت ایرانی (ناسیونالیسم ایرانی)" به عنوان دیگری و غیر برای حرکت ملی آذربایجان شناخته شده است. همانگونه که گفتمان هژمونیک غرب و با ادبیات جمهوری اسلامی مستکبرین (اصل 154 قانون اساسی جمهوری اسلامی) ، دشمن و غیر برای جمهوری اسلامی ایران محسوب می شوند.
3- استیلا: استیلا زمانی شکل می گیرد که جریان سیاسی ، اعمال ، رفتار و معانی را در مفصل بندی معینی مشخص می کند. رفتارهای استیلا می باید نوع ویژه ای از رفتار مفصل بندی شده باشند به گونه ای که بتوان هویت های گفتمان و صورت بندیهای اجتماعی را از آن دریافت. رفتار هژمونیک یا استیلا جویانه اغلب شامل به کارگیری قدرت است. زیرا طی آن یک پروژه سیاسی می کوشد تا خواسته خود را بر دیگران تحمیل کند. از نظر لاکلا و موفه این مفصل بندیهای سیاسی هستند که هویت و منافع را تعیین می کنند ، نیروهای اجتماعی را منسجم می سازند و آگاهی فردی و اجتماعی را شکل می دهند. سه عامل در هژمونیک شدن یک گفتمان نقش تعیین کننده دارند 1- در دسترس بودن آن2- مقبولیت3- مشروعیت
4- دال مرکزی(متعالی): دال مرکزی ، ویژگی منحصر به فردی است که دیگر ویژگی های یک گفتمان اطراف آن قرار می گیرند. هسته مرکزی تحلیل گفتمانی که قدرت جذب و به تبع نظم دهی به خصایص دیگر گفتمان را دارد ، همان دال متعالی است. دال متعالی ، همیشه در یک گفتمان ثابت است و نمی تواند متغیر باشد اما دالهای شناور که حول آن قرار دارند در میانه مبارزه گفتمانهای متفاوت برای تثبیت دال مرکزی می تواند بصورت شناور عمل کنند.
5- فردیت و عاملیت: نظریه تحلیل گفتمان که دغدغه اصلی خود را بر این موضوع گذاشته است که چگونه مردم در جوامع ، خود را می فهمند و عمل می کنند ، بر این اساس عاملیت اجتماعی اهمیت بسزایی دارد. در شرایط حضور هژمونیک گفتمانها ، انسانها در نقشها و موقعیتهایی قرار می گیرند که گفتمان برای آنها فراهم کرده است. زمانی که یک گفتمان دچار تزلزل می شود و نمی تواند به عاملان اجتماعی هویت اعطا کند ، امکان ظهور فردیت سیاسی فراهم می گردد و زمانی گفتمان مسلط و هژمون دچار ضعف می شود ، که زمینه ظهور فردیت و مفصل بندیهای جدید فراهم می گردد. ساختارهای گفتمان همواره در حال تغییرند و محصول تحولات تاریخی هستند و در هر زمان از نو بر پا می شوند.
با تغییر در ساختار گفتمان ، واقعیات جدیدی نیز شکل می گیرند. یعنی تغییر در گفتمان به تغییر واقعیات نیز می انجامد. هویت انسان در هر عصری خود به وسیله ساختار گفتمان تعیین می شود.
بر اساس آنچه که گفته شد اینک می توان به اختصار در ارتباط با دو گفتمان مورد نظر به بحث نشست.
گفتمان جمهوری اسلامی ایران
گفتمان اسلام سیاسی فقاهتی (جمهوری اسلامی از نوع ایران) با تاکید بر ولایت فقیه و بازسازی جامعه بر اساس فقه و احکام اسلامی ساماندهی جامعه ایرانی را از ابتدای دهه 90 تاکنون در اختیار گرفته است. این گفتمان با برجسته کردن حاکمیت الهی به صورت بندی خاصی از نظام سیاسی می رسد. الهی بودن حکومت از طریق نظارت روحانیت و رهبری ولی فقیه تضمین می شود. رهبر در این گفتمان کانون متعالی قدرت محسوب شده و در کنار مقبولیت مردمی از مشروعیتی الهی برخوردار است. مفاهیم و اندیشه های مدرن در گفتمان اسلام فقاهتی در چهاچوب شرع مفصل بندی می شوند و هر مفهومی که از آزمون شریعت موفق بیرون آید و محدودیتهای شرع را تاب آورد پذیرفته شده وگرنه طرد خواهد شد. به همین دلیل مفاهیم مدرنی چون آزادی و دموکراسی و حقوق بشر که در این گفتمان مفصل بندی شده اند از محتوای مدرن خود بسیار فاصله گرفته اند.
این گفتمان خود را با گفتمان هژمونیک غرب در گیر کرده است. ترس از شکست در این چالش گفتمانی همواره اسلام سیاسی هژمونیک را به طرد و بدبینی نسبت به گفتمانهای مدرن در ایران و دشمنی بی پایان با غرب سوق داده و با برجسته کردن دشمن خارجی عرصه را بر رقابت گفتمانها تنگ می کند و خصومت ، توطئه و دشمن انگاری را تشدید می نماید. اسلام سیاسی ، خرده گفتمانهای مختلفی را در بر می گیرد. اسلام سیاسی لیبرال با برجسته کردن دال شورا و آزادی بر دموکراسی مهر تایید می زند ، دستاوردهای سیاسی مدرنیته را می پذیرد و اخلاق و فرهنگ غیر معنوی آن را نقد می کند.
خرده گفتمانهای متفاوتی همچون اسلام سیاسی رادیکال ، اسلام سیاسی محافظه کار ، اسلام سیاسی چپ ، اسلام سیاسی اصلاح طلب و محافظه کاری انقلابی در درون گفتمان اسلام سیاسی فقاهتی حضور دارد.
یکی از دالهای این گفتمان ، برغم تعارضات ذاتی ، دال ایرانیت است. البته این نوع تعارض را با دالهای دیگر همچون دالهایی که بر برخی از مفاهیم مدرن متکی است می توان مشاهده کرد ولی از آنجا که این گفتمان در سالهای پایانی قرن بیستم شکل گرفته و در سالهای اولیه قرن بیست و یکم ادامه حیات می دهد برغم تعارضات ذاتی با این دالها ناچار به پذیرش این دالها گردیده است.
استفاده مبهم و پیاپی از واژه های "ملت مسلمان ایران" ، "امت اسلامی" ، "ملت ایران" ، "امت" ، "ملت مسلمان" ، " مردم مسلمان" و ... در مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، بدون اینکه رابطه بین اینها مشخص گردد از نمونه این تعارضات است.
با این همه دال ایرانیت یکی از اساسی ترین دالهای گفتمان جمهوری اسلامی ایران است ، از آنجایی که دال مرکزی گفتمان حکومت مذهبی ایران دال جمهوری اسلامی ایران است. بنابراین ایرانیت به عنوان یکی از سه رکن اساسی این دال محسوب می گردد. این گفته مهندس مهدی بازرگان که آیت الله خمینی ایران را برای اسلام می خواهد ، شاید بهترین توصیف از این امر باشد که دال ایرانیت ، همچون دال جمهوریت به عنوان زیر مجموعه هایی از گفتمان جمهوری اسلامی ایران مطرح است. اما در هر حال ایرانیت پس از اسلامیت و پیش از جمهوریت در مرحله دوم اولویت دهی برای گفتمان جمهوری اسلامی ایران محسوب می گردد. این درجه بندی را می توان از گفتارها و عملکرد رهبری و بنیانگذار انقلاب و جمهوری اسلامی ایران ، همچنین رهبری فعلی نظام ، مسئولین و تاریخ سی ساله این نظام بدست آورد که بدلیل خارج بودن از موضوع مقاله ، فرصت بررسی این مطلب را به مقالات و مطالب خود و دیگران در آینده می سپارم.
دال ایرانیت که جزء اصول ثابت این گفتمان است ، دالهای شناور و متعددی را در اطراف خود جمع نموده است. یکی از این دالها بر اساس اصل 15 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران یعنی "فارسی" است. دال دیگر حول ایرانیت ، اقوام و قبایل (بر اساس اصل 19 قانون اساسی) است.
باید توجه داشت که آذربایجان در این گفتمان شامل دو استان آذربایجان غربی و آذربایجان شرقی است و استانهای آذری نشین نیز شامل استانهای آذربایجان غربی و آذربایجان شرقی و اردبیل و نیز با کمی اغماض زنجان را شامل می شوند.این موضوع را با مراجعه به متون و گفتارهای رسمی و غیر رسمی جمهوری اسلامی ایران می توان به راحتی مشاهده کرد.
اگر "آذربایجان و مردم آن" را در درون گفتمان جمهوری اسلامی جستجو کنیم در کل در موارد فوق خلاصه می شود. دقت کنیم که در این گفتمان ،آذربایجان به عنوان دال محسوب نمی گردد (بلکه جزیی از اقوام و قبایل ایرانی) است. از سوی دیگر بایستی توجه داشت که ، این "اقوام و قبایل ایرانی" اگر چه امروز به عنوان یک دال برای این گفتمان محسوب می شوند ، لکن ،این امر صرفا بدلیل عدم امکان انکار وجود این "اقوام و قبایل" در محدوده جغرافیایی ایران در شرایط امروزین دنیاست و گرنه خصلت "دگر سازی" که به گفته یکی از تئوریسین های این گفتمان ، محمد رضا تاجیک ، در مطلبی در کتاب اتحاد ملی (نشر مجمع تشخیص مصلحت نظام) یکی از خصلت های تاریخی جامعه ایرانی بوده است. ایرانی-انیرانی ، ایرانی مسلمان-ایرانی غیر مسلمان ، ایرانی مسلمان شیعی-ایرانی مسلمان غیر شیعی ، ایرانی شیعی ولایی-ایرانی شیعی غیر ولایی ، ایرانی فارس زبان-ایرانی غیر فارس زبان ، ایرانی تهرانی-ایرانی غیر تهرانی ، ایرانی فارس نژاد-ایرانی غیر فارس نژاد ، ایرانی با ما-ایرانی بر ما ، ایرانی فارس-ایرانی ترک/کرد/بلوچ و... نتیجه چنین خصلت تاریخی را ،امروزه در گفتمان رسمی پوزیسیون و اپوزیسیون ایرانی می توان دید. منتها موضوع دقت این مقاله متمرکز بر پوزیسیون و یا همان گفتمان جمهوری اسلامی است. نکته اساسی در بحث ایرانیت در گفتمان جمهوری اسلامی ایران اینست که جمهوری اسلامی در دوره اخیر نهایت سعی خود را می کند تا ایرانیت را که در نتیجه عملکرد سی ساله بعد از انقلاب اسلامی در مقابل اسلامیت نسبتا تضعیف گردیده ، تقویت نماید. این شیفت از اسلامیت به ایرانیت روزبروز ملموستر می گردد.
گفتمان حرکت ملی آذربایجان جنوبی
این گفتمان در سال های 90میلادی در مقابل گفتمان ناسیونالیسم ایرانی شکل گرفت. ناسیونالیسم ایرانی خصلتی آریایی و پارسی داشت. مفصل بندی گفتمان حرکت ملی از ابتدا به گونه ای شکل گرفت که آنتی آریایی و آنتی پارسی بود. از این رو گفتمان حرکت ملی بر پایه دال اساسی "هویت ملی آذربایجانی" و با مفصل بندی دال های "زبان ترکی آذربایجانی" ، "جغرافیای تاریخی و سیاسی آذربایجان" و "مدرنیسم و اومانیسم" شکل گرفت. گفتمان حرکت ملی آذربایجان جنوبی ، رفته رفته ، با تأکید بر موارد فوق به بازسازی و تجزیه و تحلیل آنها پرداخته و دالهای متعدد جدیدی را در اطراف هر یک از این دالها چه بصورت کلی و چه در درون خرده گفتمانهای دیگر بوجود آورد. این گفتمان با برجسته کردن "زبان ترکی در جغرافیای آذربایجان در دنیای مدرن" ، صورتبندی خاصی را طرح کرده است و بر این باور است تا ناسیونالیسم آذربایجانی بر اساس ایده های مدرن مبتی بر زبان ملی بنیانگذاری کند. تأکید بر دال جغرافیای تاریخی و سیاسی آذربایجان ، تاریخی متفاوت از آنچه که تا به امروز مطرح گردیده است را برای آذربایجان در نظر می آورد. آذربایجان را حداقل از نظر فرهنگی و تاریخی (از دیدگاه فعالین قانونی و کسانیکه سعی در فعالیت در چهارچوب قانون جمهوری اسلامی دارند)، اعم از آذربایجان شمالی و جنوبی و شامل استانهای آذربایجان شرقی ، غربی ، اردبیل ، همدان ، مرکزی ، زنجان ، قزوین و ... می داند. این گفتمان بر این اساس زبان ترکی آذربایجانی را از اساس وبن متفاوت با دیگر زبان های رایج در ایران می داند. همچنین بر اساس مفهوم ضدیت لاکلا و موفه ، این گفتمان در تقابل با هویت کرد، فارس و ارمنی قرار دارد. این در حالی است که بر اساس گفتمان اول ، فارس یکی از دالهای اولیه ایرانیت محسوب می شد. هویت کردی نیز به دلیل اشتراکات تاریخی ، همیشه مورد توجه گفتمان ایرانی بوده است. هر چند که در گفتمان جمهوری اسلامی ایران به دلیل اولویت دال اسلام سیاسی ، کردهای سنی از اهمیت کمتری برخوردار شده اند اما در خرده گفتمان اسلام سیاسی توجه به کردهای سنی در گفتمان های جبهه مشارکت ، سازمان مجاهدین انقلاب و اعتماد ملی بیشتر است. مهدی کروبی در سفر به استان آذربایجان غربی عکس مسعود بارزانی را در کنار خود به عنوان تبلیغات انتخاباتی پخش کرد.
گفتمان حرکت ملی آذربایجان با دال مدرنیسم و اومانیسم ، به برجسته سازی حقوق انسانی و ابتدائی ملت آذربایجان میپردازد. این دال میتواند از جهاتی با رکن جمهوریت گفتمان جمهوری اسلامی و نیز با برخی خرده گفتمان های جمهوری اسلامی که جمهوریت و ایرانیت را برجسته می کنند اشتراکاتی داشته باشد. اما از آنجا که دال مدرنیسم و اومانیسم در گفتمان حرکت ملی آذربایجان از دال متعالی هویت ملی آذربایجانی ریشه می گیرد و دفاع خرده گفتمان های جمهوری اسلامی از حقوق بشر و دموکراسی از دال متعالی جمهوری اسلامی ایران با سه رکن اساسی و (در عین حال متعارض با هویت ملی آذربایجانی، به عنوان دال مرکزی حرکت ملی ) ریشه می گیرد بنابراین نتیجه این تفاوت را در برخورد دوگانه ی جریانهای فوق با مسائل ملیتهای ساکن در ایران بالاخص ملت آذربایجان می توان مشاهده کرد.
انتخابات در نظام جمهوری اسلامی ایران
انتخابات و مشخصات انتخابات ریاست جمهوری در نظام جمهوری اسلامی ایران ، موضوع این بخش از مقاله است. حکومت و مشارکت سیاسی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به عنوان متن رسمی و پذیرفته شده گفتمان جمهوری اسلامی ایران، به این شکل آمده است: "در ایجاد نهادها و بنیادهای سیاسی که خود پایه تشکیل جامعه است بر اساس تلقی مکتبی ، صالحان عهده دار حکومت و اداره مملکت می گردند (ان الارض یرثها عبادی الصالحون) ... و چون هدف از حکومت ، رشد دادن انسان در حرکت به سوی نظام الهی است (و الی الله المصیر) تا زمینه بروز و شکوفائی استعدادها به منظور تجلی ابعاد خدا گونگی انسان فراهم آید (تخلقوا باخلاق الله) و این جز در گرو مشارکت فعال و گسترده تمامی عناصر اجتماع در روند تحول جامعه نمی تواند باشد. با توجه به این جهت ، قانون اساسی زمینه چنین مشارکتی را در تمام مراحل تصمیم گیری های سیاسی و سرنوشت ساز برای همه افراد اجتماع فراهم می سازد تا درمسیر تکامل انسان هر فردی خود دست اندر کار و مسئول رشد و ارتقاء و رهبری گردد که این همان تحقق حکومت مستضعفین در زمین خواهد بود. (و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین.) (مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – شیوه حکومت در اسلام)
(در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید با اتکاء آراء عمومی اداره شود، از راه انتخابات : انتخابات رئیس جمهور،...) (اصل ششم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران)
(قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از : قوه مقننه ، قوه مجریه و قوه قضائیه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می گردند.) (اصل پنجاه و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران)
(شورای نگهبان نظارت بر انتخابات... را بر عهده دارد.) (اصل نود ونهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران)
(رئیس جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که واجد شرایط زیر باشند انتخاب گردد: ایرانی الاصل ، تابع ایران ، مدیر و مدبر ، داری حسن سابقه و امانت و تقوی ، مومن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور.) (اصل یکصد و پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران)
علاوه بر موارد مذکور رئیس جمهوری ایران بر اساس اصل 121 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران سوگند می خورد که (پاسدار مذهب رسمی و نظام جمهوری اسلامی ایران و قاون اساسی کشور) بوده و در حراست از مرزها و استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور از هیچ اقدامی دریغ نورزد.
بر اساس اصل 56 همین قانون نیز ، حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او ، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ کس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد.
همانطور که مشاهده می شود حاکمیت و روش رسیدن به آن یعنی انتخابات در جمهوری اسلامی ایران دقیقا بر اساس گفتمان جمهوری اسلامی ترسیم گردیده است. و اساسا غیر از این نیز نمی توان از یک نظام سیاسی انتظار داشت چرا که بر اساس نظریه سیستمی ایستون خواست های مردم از طریق انتخابات به سیستم سیاسی وارد شده و برونداد آن بصورت تصمیمات و واکنشهای سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی به مردم ارائه می گردد. اگر این سیستم حاکمیت و انتخابات بر اساس گفتمان جمهوری اسلامی ایران ترسیم نمی گردید ، جمهوری اسلامی با بروندادهای دیگری مواجه می گردید که بی شک اساس گفتمان جمهوری اسلامی ایران را به چالش کشیده و ای بسا با دگرگونی همراه می ساخت.
جمهوریت در گفتمان جمهوری اسلامی ایران دو نماد بارز دارد ، یکی انتخابات و دیگری قانون و بصورت عمده قانون اساسی جمهوری اسلامی است. بر اساس اصل 113 قانون اساسی جمهوری اسلامی رئیس جمهور مسئولیت اجرای قانون اساسی را برعهده دارد.
بنا بر این انتخابات و قانون اساسی ، دو دال اساسی دال جمهوریت گفتمان جمهوری اسلامی ایران است. رئیس جمهور نیز پیوند دهنده این دو دال است و به این ترتیب علاوه بر انتخابات و قانون اساسی ، رئیس جمهور نیز در گفتمان جمهوری اسلامی ایران خود یکی از دال های شناور محسوب می گردد.
انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم
آنچه که از مجموع مباحث در سطور گذشته رفت ، می توان نتیجه گرفت که دو گفتمان جمهوری اسلامی و حرکت ملی آذربایجان در تقابل همدیگر بوده و نه تنها هیچ گونه تناسبی بین این دو گفتمان وجود ندارد و نمی توان این دو گفتمان را در هم ادغام نمود ، بلکه از لحاظ ساختار گفتمانی نیز در نقطه مقابل همدیگر قرار دارند. از لحاظ مفصل بندی ، دو گفتمان با صورت بندی خاصی حول یک دال متعالی متفاوت و مجزا شکل گرفته اند. عناصر کاملا متفاوت با تعریف متفاوت از یکدیگر در این گفتمان وجود دارند. به عنوان مثال مفاهیمی چون ، امت ، مستضعفین ، مستکبرین و ... که در گفتمان جمهوری اسلامی ایران قرار دارند ، در گفتمان حرکت ملی هیچ جایی ندارند و یا مفاهیمی همچون زبان فارسی ، ایران و... که در گفتمان جمهوری اسلامی ایران به عنوان ارزش مطرح هستند ، در گفتمان حرکت ملی به عنوان ضد ارزش مطرح می شوند. همچنین مفاهیمی مثل آزادی و کرامت انسانی و قانون و ...هم اگر چه در هر دو گفتمان وجود دارند به دلیل نشات گیری از دو مبنای متفاوت تعاریفی متضاد هم دارند.
در بحث غیریت و دگرسازی ، در حالیکه گفتمان جمهوری اسلامی به دلیل دشمنی با هژمون غرب و در راس آن آمریکا ، با هرگونه حرکت مدرن که بدلایل هستی شناختی ریشه در جهان اندیشگی غرب دارند مخالف است. و بر همین اساس با تمامی جنبش های اجتماعی که در درون سرزمین جغرافیایی ایران وجود دارند از جمله حرکت ملی آذربایجان مخالفت می ورزد. اما گفتمان حرکت ملی آذربایجان غیر و دیگر را در دولت (state) ایران تعریف می کنند. طبیعتا حکومت (government) جمهوری اسلامی ایران نیز به عنوان یکی از چهار مولفه دولت شامل این غیر می گردد.
هر دو گفتمان با تعریف هویت و منافع جداگانه خود سعی در جذب مقبولیت مردمی و ایجاد مشروعیت برای خود بوده و می کوشند تا از طریق وسایل ارتباطی ، خود را در معرض مردم قرار داده و سلطه خود را بر آنها اثبات کنند.
در کل ، هر دوی این گفتمانها در مفاهیم اساسی تعریف شده در نظریه تحلیل گفتمانی در تعارض با یکدیگر قرار دارند. این دو گفتمان ، هر دو برهمین اساس محدود و محصور هستند.
همانگونه که بیش از این نیز رفت ، با تغییر در ساختار گفتمان ، یقینیات تازه ای از انسان و جامعه و کردارها ممکن می گردد. تغییر در گفتمان به تغییر در واقعیات می انجامد و هر تغییری از جهان هم به معنی اکتشاف برخی از امکانات ظهور انسان و هم به معنی استتار برخی دیگراز آن امکانات است. هویت انسان در هر شرایط متفاوتی ، بوسیله ساختار گفتمان تعیین می شود.
باید توجه داشت که در برخی مواقع دالهای شناور در میانه مبارزه ، با گفتمانهای متفاوت و برای تثبیت دال مرکزی می توانند معلق و شناور عمل کنند. فاصله بین دالهای شناور با دال متعالی هر اندازه که بیشتر گردد ، اجازه و امکان بیشتری جهت این امر می یابد. اما هرگونه تغییر و یا حتی تفسیر در دال مرکزی و دالهای اصلی باعث چرخش و انحراف در گفتمان می گردد. بنابراین عاملان یک گفتمان که نقش خود را در درون گفتمان از طریق همان گفتمان بدست آورده اند باید دقت داشته باشند که هر گونه تغییر وتفسیردر گفتمان که به انحراف و تزلزل گفتمان بیانجامد ، هویت اعطایی این گفتمان به این افراد از آنان گرفته خواهد شد و این افراد احتمالا در درون گفتمانی که روزی در ضدیت با آن بودند ، فردیت پیدا می کنند.
در این مقاله گفته شد که انتخابات ریاست جمهوری که از طریق راهکار قانون اساسی جمهوری اسلامی صورت می پذیرد یکی از دالهای اصلی گفتمان جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود. دالی که در گفتمان حرکت ملی آذربایجان هیچ گونه نقش و حضور ندارد. هر یک از کاندیداهای این انتخابات با اعلام آمادگی در انتخابات ریاست جمهوری (اصل116) علاوه بر پذیرش دالهای قانون ، انتخابات و ریاست جمهوری ، دال متعالی جمهوری اسلامی ایران و در نتیجه کلیت گفتمان جمهوری اسلامی ایران را پذیرفته است.
این موضوع یعنی نسبت مثبت کاندیداها و گفتمان جمهوری اسلامی ایران را می توان از دو منظر بررسی نمود.
اول از منظر کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری است:اگر کاندیدایی از گفتمان حرکت ملی خود استفاده کند از آنجایی که موضوع آذربایجان ، به عنوان یکی از حواشی دال اقوام و قبایل گفتمان جمهوری اسلامی ایران است بنابراین کاندیدای ریاست جمهوری در درون گفتمان مذکور می تواند به عنوان یک دال ، از این موضوع به عنوان تاکتیک استفاده نماید چرا که بر اساس نظریه تحلیل گفتمانی اجازه این کار را داراست.
دوم از منظر حرکت ملی آذربایجان ، که همانگونه که ذکر آن رفت بدلیل تعارض و تقابل دو گفتمان جمهوری اسلامی و حرکت ملی ، پذیرش کاندیدایی که نماد هر جریان سیاسی در انتخابات است و تصمیم دارد در صورت پیروزی در انتخابات نمایندگی آن جریان را نیز داشته باشد ، بنابراین امری خطا بوده و می تواند در آینده باعث چرخش و انحراف در گفتمان حرکت ملی آذربایجان جنوبی گردد.
اینکه عده ای بر این باورند که حرکت آذربایجان پیشینه ای عظیم با مبارزان و قهرمانان بسیاری است و یک شخص نمی تواند یک حرکت عظیم اجتماعی را به انحراف بکشاند ناشی از نگاه معرفت شناختی ناقص این افراد به موضوع است. صحبت نه از انحراف یک جنبش توسط یک فرد ، بلکه انحراف یک گفتمان با تغییر در ساختارهای اساسی آن گفتمان است. انتخابات که به عنوان دال اصلی گفتمان مقابل است ، وقتی به عنوان دغدغه اصلی عاملان اجتماعی گفتمان قرار می گیرد. و یا شرکت در آن انتخابات با معرفی کاندیدای حرکت ملی را جز انحراف در گفتمان نام دیگری نمی توان نهاد. هیچ گفتمانی ابزار مشروعیت گفتمان مقابل را به عنوان تاکتیک خود قرار نمی دهد. تاکتیکها بایستی وسیله ای باشند تا مشروعیت گفتمان دشمن را از بین ببرند نه اینکه خود اسباب مشروعیت گفتمان دشمن باشند.
باید توجه داشت که حمایت حرکت ملی از یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری بی شک امری خطاست. موافقت و حمایت حرکت ملی از افراد و اشخاص بدلیل حضور شخصی در یکی از همایش های ملی آذربایجانی (که البته بزعم آن شخص یک همایش فرهنگی ، قومی و منطقه ای بود!) و یا سخنرانی در مجلس در حمایت از قیام ملی آذربایجان (که باز بزعم ایشان اعتراض به توهین یک نشریه به هویت قومی مردم منطقه بود!) و یا صحبت از اجرایی کردن اصل 15 قانون اساسی (که در این اصل هیچ الزامی به دولت تعیین نشده و می توان با تفسیر به مطلوب قانون اساسی از سوی شورای نگهبان ، شبیه که در مورد اصل 44 قانون اساسی و آموزش رایگان و دیگر اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی عملی شد ، به راحتی و به بهانه های متعدد مانند امنیت ملی و... مانع اجرایی شدن این شعار انتخاباتی کاندیدای ریاست جمهوری گردید. در گفتمان جمهوری اسلامی ایران ، شورای نگهبان و فقهای آن از اهمیت بیشتری نسبت به مدیر اجرایی و وکیل ملت در مجلس برخوردارند: "اسلام شناسان عادل و پرهیزگار و متعهد(فقهای عادل)" (مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – شیوه حکومت در اسلام) علاوه بر تفسیر قانون اساسی ، نظارت بر انتخابات ریاست جمهوری را نیز بصورت استصوابی بر عهده دارند و صلاحیت شخص رئیس جمهور را نیز تعیین می کنند.) و یا مخالفت با همان افراد بدلیل پیشینه های این افراد در پست های اجرایی و قانون گذاری (که می توان با تغییر انسانها از گذشته فکری و سیاسی آنها نیز چشم پوشی کرد) ، سابقه جانبازی و رزمندگی در جنگ ایران و عراق (که امروزه بسیاری از فعالان آذربایجان چنین سابقه ای را در جنگ 8 ساله دارند) و یا دلایلی از این قبیل ، نمی توانند عامل و یا مانع حمایت یا مخالفت از این افراد در انتخابات ریاست جمهوری گردند. سخن در ریش گذاشتن یا نگذاشتن این افراد نیست بلکه بحث بر سر ریشه و یا همان گفتمان است.
امروز اگر هر فردی اعم از میرحسین موسوی (به عنوان یک ترک آذربایجانی) ، مهدی کروبی (مدعی اجرایی کردن اصل 15 و 19 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و نیز یک تلوزیون 24 ساعته به زبان ترکی) ، محسن رضایی (بدون هیچ دلیل) ، محمود احمدی نژاد (جهت افشای هویت واقعی نظام توسط وی) ، رفعت بیات (یک ترک آذربایجانی) ، اکبر اعلمی (مدافع حقوق ملت (مردم) آذربایجان در دوران نمایندگی مجلس) ، احمد حکیمی پور (مدیر مسئول نشریه امید زنجان) ، محمودعلی چهرگانی (طرفدار خودمختاری آذربایجان) ، احمد اوبالی (مدیر تلویزیون gun az tv) ، صالح ایلدیریم(استقلال طلب آذربایجان جنوبی) و الهام علی اف (رئیس جمهور آذربایجان شمالی) و یا هر فرد دیگری ، در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران شرکت می کرد ، عملا گفتمان جمهوری اسلامی ایران را پذیرفته بود. حمایت افراد و گروه ها از طریق رسانه های حرکت ملی آذربایجان که بر آیند افکار و گفتارهای گفتمان حرکت ملی آذربایجان است و در بررسی و تجزیه و تحلیل هر گفتمانی بایستی به این ابزار یعنی رسانه ها رجوع کرد ، از دیدگاه نظریه گفتمان ، حمایت گفتمان حرکت ملی از گفتمان فارسگرا و ایرانگرای جمهوری اسلامی ایران محسوب می گردد.
دقت در این موضوع ضروری است که آزادی بیان دلیل قانع کننده ای جهت بیان حمایت از کاندیدای بخصوص در رسانه ها نمی تواند باشد. چرا که در کشورهای دموکراتیک و آزاد نیز وجود مقاله و یا خبری حمایت آمیز از هر شخص و جریان در هر نشریه و رسانه با دیدگاه خاص سیاسی ، بیانگر حمایت آن رسانه از فرد یا جریان مزبور است. افراد ، گروهها و یا جریانها می توانند در صورت علاقه خود به فرد خاصی با ایجاد سایت و یا وبلاگ خاصی به حمایت از آن فرد بپردازند.
باید توجه داشت که اگر این رفتار به عنوان تاکتیک در انتخابات رواج یابد (همانگونه که متاسفانه تا حدودی نیز در این ایام رواج یافت) ، می تواند زمینه انحراف در حرکت را در زمینه رسانه ای نیز فراهم آورد.
حرکت ملی آذربایجان جنوبی با گفتمان مستقل خود ، بایستی سعی در تقویت ساختار گفتمانی خود نموده و تناقضات فکری و گفتمانی خود را که موجب تناقض در عمل می گردد رفع نماید و از حضور و سوء استفاده گفتمانهای دیگر در گفتمان حرکت ملی جلوگیری نمایند. البته همانطور که در ابتدای این مقاله نیز گفته شد این استقلال گفتمانی ، نه فقط در انتخابات ریاست جمهوری بلکه در تمامی مسائل و موضوعات که یک پای آن ایران و حوادث سیاسی مرتبط با ایران است ، بایستی مراعات گردد.
اجازه می خواهم مطلب خود را باحکایتی به پایان برم: می گویند عاشقی به در خانه معشوق می رود و در می کوبد ، جواب می شنود: کیست؟ می گوید: من ، معشوق جواب می دهد: برو کسی در خانه نیست. عاشق می رود و پس از مدتها که عشق خود را قوی تر کرده بود می آید. در می زند ، جواب می شنود کیستی؟ عاشق می گوید: تو! معشوق در را باز می کند.
آری! اینانی که امروزه با عنوان کاندیدا در خانه ملت آذربایجان را می کوبند ، صدایشان همان صدای گفتمان جمهوری اسلامی ایران است با تن صداهایی متفاوت. همه می گویند من. حرکت ملی آذربایجان زمانی باید در را باز کند که این جریانات و اشخاص صراحتا در گفتمان حرکت ملی آذربایجان جنوبی با دال مرکزی هویت ملی ترکی آذربایجانی ذوب شده و بگویند: تو!
gunasam
گونئی آذربایجان سیاسی آراشدیرمالار مرکزی